جایزه
امروز داشتم بهت غذا میدادم که متاسفانه طبق معمول کلی با ادا اطفار غذا میخوری
بابا قصد خرید نون داشت میخواست بره بیرون برای همین به شما گفت : محمد عارف بَه بخوره تا بهش جایزه بدم
شما هم سریع بلند شدی رفتی بغل بابا و گفتی دَدَ
دیگه فکر کن اون موقع ما چه حالی داشتیم دلمون میخواست گازگازت کنیم قورتت بدیم اصلا انقدر بچلونیمت تا روغن بندازی
جیگرطلا سریع متوجه شد جایزه دَدَ هست و باقی غذاتو نخوردی و با گفتن اِه اِه و ایی ایی اصرار به بیرون رفتن کردی که البته پیروز شدی 
لازمه اینم بگم که این اولین بار بود از کلمه جایزه استفاده میکردیم 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جایزه
