اندر احوالات این روزها
یه حرف در گوشی
چه حالی میده میخوابی بخدا یه آرامشی الان تو خونه حکم فرماست که خدا میدونه
آدم کلی به کاراش میرسه مهمتر هم میتونی بیای اینجا 
یه چند روزی حسابی مریض بودی شما هم که ماشالا بدمریضضض خدا نکنه مریض بشی دیگه انقدر نق نقو میشی که به هیچ صراطی مستقیم نیستی
و از اونجائیکه عمَه فاطمه مسبب مریضیت شده بود تو تب و هزیونت همش میگفتی عمَه :)) .... (عمِه رو عمَه میگی )
خداروشکر الان خیلی بهتری فقط آبریزش بینیت مونده و بی اشتهاییت ( البته مورد آخرو که همیشه داری :| ولی خب بدتر شده )
دقیقا یک هفته فقط خوراکت داروهات بود و خیلی سخت گذشت شبها هم اصلا نمیخوابیدی بدتر از همشون تبی بود که اصلا پایین نمیومد و چقدر نگران این بودیم و حرص میخوردیم ولی مثل اینکه باید دوره اش تموم میشد و دارو تاثیری نمیکرد
خدا رو شکر بخیر گذشت برات انعام نذر کردم بخونم خیلی از تب میترسم ایشالا از هر بلایی شما کوچولوها دور باشید مخصوصا تب
خدایا بابت کوچولوی خونمون ازت ممنونم و به تو میسپارمش همیشه و همه جا محافظش باش 


اندر احوالات این روزها
