عارف جونعارف جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

کودکانه های محمدعارف

آموزش

1393/7/21 18:41
نویسنده : رفیق
152 بازدید
اشتراک گذاری

دوست دارم بیشتر روز رو با هم بازی کنیم ریختو پاش کنیم جمع کنیم و خلاصه زندگی کنیم

 

ولی متاسفانه نمیدونم یا من بلد نیستم خوب باهات بازی کنم یا خودت تمایلی نشون نمیدی

 

البته شایدم هر جفتش باشه !!!

 

چند وقته بدجوری به سرم زده که با هم خاک بازی ، رنگ بازی ، آب بازی ، گِل بازی و خیلی بازیهای دیگه رو با هم تجربه کنیم

 

دیروز 4 صفحه رنگی با کلی اشیای رنگی آوردم که مثلا هر اشیاء رنگی رو روی صفحه رنگی خودش بذاریم ولی نشد که نشد سکوت

 

شما که فقط یه نیم نگاه به کارای من کردی بعدشم همه رو پرت کردی اینور اونور نمیدونم شاید به بازی خیلی هیجان ندادم 

 

امروز دو تایی رفتیم حموم که آب بازی کنیم چند مدل وسیله که میشه توش آب ریختو خالی کرد با خودمون بردیم یکیش مرغت بود سرشو جدا کردم تو دلش حسابی پر آب میشد یکی هم لیوان آبخوریت و دو تا تشت رنگی حمام

 

مثلا میخواستیم بازی پر و خالی رو انجام بدیم و تصمیم گرفتم امروز با صداهای مختلف و گاهی آسمان خراش به بازی هیجان بدم صداهایی مثل : آآآآآآآآ ، فششششششش ، هوووووو ، دیلینگ دیلینگ ، و خیلی صداهای دیگه که الان یادم نیست ( اونموقع تو جو بودم یادم نیست چیا گفتم هههههه )

 

و اما عکس العمل شما : فقط و فقط با یه لبخند کوچیک روی لب بنده رو برانداز مینمودید سکوت

 

البته نه اینکه بخوام همه کارا رو خودم انجام بدم و شما رو تماشاچی قرار بدم ها ... نه اصلا ... بین بازی خیلی ازت میخواستم که حالا محمد عارف بیا انجام بده ولی خب نسبت به این بازی هم بی رقبت بودین 

 

در عوض چیزی که خیلی دوستش داری روزی هزار بار بلکه بیشتر انجام بدی ، صدا زدن من و بابایی هست خندونکمحبت

پسندها (4)

نظرات (0)