عارف جونعارف جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

کودکانه های محمدعارف

پسر باهوشم

1393/2/21 15:30
نویسنده : رفیق
140 بازدید
اشتراک گذاری

شاهکار های عزیز دلم :

یک روز داشتم با دهن بادکنک باد میکردم رفتی تلمبه بادکنک رو از کلبه آوردی دادی دستم منظورت این بود که با این باد کن اون موقع دلم میخواست انقدر بچلونمت تا روغنت  در بیاد

کنترل تلویزیون رو برمیداری به هر جهتی که نشسته باشی میچرخی طرف تلویزیون و کنترل رو به سمتش میگیری

امروز دو سه تا تکه تخم مرغ پخته شده و چند تا دونه کشمش ریختم تو بشقابت تا شما با اونا سرگرم باشی که من بتونم بهتون صبحانه بدم که با یه حرکت حسابی غافلگیرم کردی دونه دونه کشمش ها رو از تو بشقاب ریختی بیرون وفقط م مرغ ها رو نگه داشتی الهی دورت بگردم با این کارای شیرینت

یک روز داشتی شیشه میز مبل روگاز میگرفتی بابا اومد سمتت  و گفت پسری نکن عیبه و شما همون طوری که مشغول گاز گرفتن بودی دستتو بردی طرف بابایی و گفتی آآآآآآآآم یعنی برو و کلی بعدش ما برات غش و ضعف رفتیم

........ و خیلی موارد دیگه که متاسفانه کم کاری میکنم و یادداشت نمیکنم البته این دلیل بر بی توجهی نیست ها گل پسرم واقعا فرصت نمیکنم انشاءاله که مامانو ببخشی محبت

آرزوی مامان شاید این کارای شما به نظر خیلی ها یه کار عادی بیاد ولی برای من شاهکارهههه آخه باورم نمیشه دونه سیب مامان هزار ماشالا انقدر بزرگ شده که میتونه منظورشو برسونه

تازه شاخ نبات تلاش میکنه حرف بزنه بعضی چیز ها هم میتونه ادا کنه مثل :

" ااااااااااخ " : که همون معنی اَخ رو میده

" آآآآآج " : آجی . البته ج رو بخوبی نمیگی فقط لبهای کوچولو و خوشگلتو رو هم میزاری که من بعنوان ج برداشتش میکنم آرام

" اَ " : معنی الو رو میده

" پو " : هاپو

" مِن مِن " : مَن . هر چیزی رو دستمون بگیریم میگی مِن مِن یعنی بده به من :))

وای خدایا نمیدونم چرا هر بار میخوام بنویسم آلزایمر میگیرم :( دیگه چیزی یادم نیست نفسی بوس

و اما یکسری کارهای دیگه :

دراز میکشی رو مهر و مهر رو به دندون میگیری و این یعنی نماز خوندن پسر یکساله من محبت

الهی شکر میکنی دستاتو رو به آسمون میکنی

دستتو میزاری رو گوشت و الو میکنی

...............

پسرم ، عزیزم ، رفیقم خوشحالم که شما رو کنارم دارم چقدر خوبه اوقات تنهاییم با شما پر میشه

محمد عارف خیلی معصومی گاهی دلم برای معصومیتت میسوزه

راااااااااستی تصمیم گرفتم دیگه محمد عارف صدات کنم این یه نعمت ِ که خدا به ما لیاقت داده اسم پیامبر رو برای شما بذاریم اونوقت چطور میتونم این اجازه رو به خودم بدم از محمد فاکتور بگیرم و فقط عارف صدات بزنم ! :|

البته طبق عادت هنوز گاهی عارف صدات میکنم ولی خب دیگه اون حساسیت رو که کسی محمد عارف صدات کنه رو ندارم

پ ن : گر عقلت کامل گردد سخن کوتاه شود ....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

زهرا
21 اردیبهشت 93 19:44
سلام عزيزم خوبي اي جانم عارف نماز خون شده؟ كاش عكس نماز خوندنشو مي ذاشتي.دلم براش تنگ شده. يعني از اين به بعد محمد عارف صداش كنيم؟
رفیق
پاسخ
سلام خانومی چه عجب اینورا هر جور راحتین صداش کنید فرقی نداره گلم حنیفا جونو ماچش کن یه ماچ آبدارش کن