پروژه از شیر گرفتن
کلی در این مورد اول تحقیق کردم که چطور میتونم به بهترین شکل که کمتر اذیت بشی از شیر بگیرمت و به این رسیدم که هر چی تدریجی باشه بهتره و آرامش بچه بیشتر میشه
که 25 فروردین این کار مهم کلیک خورد ساعت 1 ظهر بود که گفتم اول شیر روزشو قطع میکنم بعد یک هفته ده روز شبش رو قطع میکنم کلی با خدا مناجات کردم گریه کردم کمک خواستم ازش و تربت امام حسین (ع) بهت دادم و باهم شروع کردیم
روز اول : تا ساعت 3 عصر یعنی زمان خوابت خوب بودی ولی از اون به بعد قاط زدی رختخوابا رو ریختی پایین میرفتی روش و قِل میخوردی میفتادی زمین و غش غش میخندیدی تا اینکه ساعت 5 خوابت برد تا 7 .
شب هم برای خواب قصدم این بود بدون شیر بخوابی ولی اگه تو خواب بیدار شدی بهت شیر بدم ( این بود تز تدریجی من :)) )و خوشبختانه شب راحت خوابیدی سرتو گذاشتی رو سینه مامان و خوابت برد راستش دلمم برات سوخت تا صبح دوبار بیدار شدی که بهت شیر دادم ولی از 8 صبح به بعد خیلی بیدار شدی تقریبا نیم ساعت یکبار
روز دوم : تا بیدار شدیم سریع صبر زرد زدم - صبحانه خوردی - سی دی دیدی - نهار خوردی - اصلا تو روز نخوابیدی - با بابایی رفتی نون و خوراکی خریدی و اما شب یعنی 8 به بعد حسابی بهونه گیر شدی و کلی هم نق زدی گریه کردی و ما هم صبر صبر صبر
روز سوم وچهارم : مهمان داشتیم و من مجبور و لازم دیدم یکی دوباری تو روز شیرت بدم و شبها هم با شیر بخوابی
و اما شنبه یعنی 29 فروردین هم صبح و هم شب ترک شد.

خیلی سخت بود برای جفتمون . ولی کلا 4 شب اذیت کردی و موقع شیر خوردنت بیدار میشدی گریه میکردی و تو هیچ حالتی آرامش نداشتی و گریه میکردی ( نشسته - سرپا - رو پا - رو لِل ( بقول خودت )- بغل بابا - بغل من ) و حدودا دو تا سه بار تو شب بیدار میشدی و هر بار نیم ساعت 40 دقیقه ای طول میکشید تا دوباره خوابت میبرد
خدا رو شکر این موضوع تا 4 شب ادامه داشت و راحت با این قضیه کنار اومدی و شبهای فوق العاده رو با هم گذروندیم ( 4 شب گذشت ولی من فکر میکردم 10 - 15 روزی طول کشیده
)
یاد ِ شیر خوردنات و شیر دادن ها بخیر ...
ولی عزیزم خیلی چیزا جایگزین شیر شد محبت بینمون خیلی خیلی بیشتر شد و شبها با قصه و لالایی تو بغلم با نوازش موهای سرت خوابت میبره این یعنی همون چیزی که آرزوشو داشتم و دارم کلا رابطه مادر فرزندیمون خیلی بهتر شد. 
الحمدالله.



پروژه از شیر گرفتن
