اردکِ بابا
از اوایل تیر ماه تعطیلی بابا بود حدود 2-3 هفته ای بابایی شدی البته از کوچیکی 3-4 ماهگیت بابایی بودی
ولی این اواخر دیگه حساااابی بابایی شدی طوریکه صدات میزنیم اردک ِ بابا آخه بابا یه قدم تو خونه برداره سریعا شما قلقلی خان هم پشت سرش میری و وای به اون وقتی که بابا بخواد بره بیرون حریف گریه هات نمیشیم البته بیشتر دلمون میسوزه و بیشتر اوقات بابا بیچاره بالاجبار شما رو با خودش میبره
پسرم اگه نوشتم به اجبار بخاطر اینکه ماه رمضونه و خب 15 ساعت روزه داری دیگه خیلی تاب و تحمل برای دَدَ رفتن نمیزاره بازم با تمام این شرایط حواس مامان بابا حسابی به شاخ نباتشون هست و حتما هفته ای 2-3 بار رو پارک میبریمت ولی آخر شبها
راستی نوشتم دلمون میسوزه اونم برای اینه که یاد بگیری با گریه هر چیزی رو نخوای ( اینارو نوشتم که بعدها سوء برداشت نشه از رفتارمون و بهتر بشناسیمون هم اینکه تجربه ای بشه برای زندگی آیندت
)
همین الان هم جنابعالی با پدرتون پارک تشریف دارین
دیشب ساعت 2ونیم خوابیدی برای همین سحر بیدار نشدم و چون من بدون سحری گرفته بودم سردرد شدیدی دارم نتونستم همراهتون باشم :(


اردکِ بابا 
