هفتمین سالگرد ازدواج
حاصل 7 سال زندگی مشترک یه آقا پسر گل که دقیقا در 7 ساله شدن زندگیمون 1 سال و 3ماه و 19 روز سن داره خداجون ممنونم ازت
دیشب با موتور دوست بابا رفتیم رستوران که چه فیلمایی سرمون در نیومد ... رفتنی که لنگه چپ کفش شاخ نبات افتاد خدا رو شکر زود متوجه شدیم و سریع دور زدیم برش داشتیم وقتی رسیدیم رستوران که نزدیک 30 نفر از رستوران داشتن میومدن بیرون
ما هم گفتیم لابد میز ترتمیز نداره بیخیال اینجا بشیم بریم یه جای دیگه یه بنده خدایی اونجا افطاری و شام داده بود برای همین شلوغ بود وگرنه اینجا این همه ازدحام عجیبه :))
از داخل اشاره کردن بفرمایید جا هست رفتیم نشستیم از اون اول تا آخر که خواست غذا حاضر بشه شما آقاپسملی همش نق زدی و اِه اِه کردی اصلا یه جا بند نبودی باور کن 2نفره حریفت نبودیم یه خورده رو میز بودی بعد رو صندلی بعد کمی راه رفتی و بعد زیر میز منو بابایی هم دیدیم اینجوری فایده نداره ظرف گرفتیم غذا رو برداشتیم آوردیم خونه 
موقع برگشت هم انقدر پشت موتور بشین پاشو کردی وول خوردی که باز اون یکی لنگه کفشت افتاد البته اینو وقتی متوجه شدیم که رسیده بودیم خونه دیدیم یکی از کفشات نیست دوباره بابا بنده خدا رفت دنبال کفشت
خلاصه این بود ماجرای هفتمین سالگرد ازدواج ما ایشالا هر روز زندگیمون شیرین تر از روز قبل بشه با کلی بچه و نوه های قد و نیم قد 



هفتمین سالگرد ازدواج 
