عارف جونعارف جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

کودکانه های محمدعارف

بالاخره موفق شدم بعد از مدتها بیام

1393/2/1 19:12
نویسنده : رفیق
155 بازدید
اشتراک گذاری

سلام وروجک خونمون ... قند عسلم این چند وقت که نیومدم کلی ماجراها پیش اومده مهم تر از همشوووووون یکساله شدن شما دردونه بود قلب

بالاخره تونستیم با کلی دنگو فنگ نت رو تو خونمون راه اندازی کنیم از این به یعد اگه شما اجازه بدین بیشتر آپ میکنم

روزا که که سرگرم شما نباتی هستم یا غذا بهت میدم یا بازی میکنیم یا میخوابونمت وقتی هم خوابی که سریع باید برم 2-3 مدل غذا بذارم تا شاید شما منت بذارید از یکیش خوشت بیاد و نوش جان کنید

شبها هم ( البته شب ما از وقتی بابا بیاد خونه شروع میشه ساعت 7 نیشخند) بعد از گپ و گفت و خوردن شام و کمی بازی 3نفره خسته و کوفته میشیم و همگی میریم بصرف لالا

اماااااااا از اونجایی که نت آخر شباش میچسبه از خود راضی بخاطر اینکه اسپید بالاست ولی خب شما و بابایی تو این اتاق میخوابین و نمیشه بازم بیای نت

الانم شما وروجک خان لالا هستی که من اینجام آخ که چقدر امروز وول خوردی فکر کنم فقط سقف خونه باشه که دستت بهش نخورده سوال همه جای خونه رو برانداز نمودید

راستش دلم میخواد هفته ای حداقل  2-3 بار بیام چون هر روز یه کار جدید یه شیطنت جدید انجام میدی منم اصلا دلم نمیخواد اینا از یادم بره دوست دارم ثبت بشن خوندنش بعدا حسابی کیف میده

عزیزکم این مدت که نیومدم :

سال تحویل رو خونه پدر بزرگ بودیم بابا خیلی به این موضوع احترام میذاره و هر سال تقریبا این اتفاق میافته و ما اونجا میریم لحظه بعد از سال تحویل شما کمی نانای کردی خوشگلم قلب

13بدر هم رفتیم باغ شوهر خاله همگی جمع بودیم که خیلی خوش گذشت البته این دومین 13یی بود که همراهمون بودی فقط سال قبل تو شیکم مامانی تاب بازی میکردی ولی امسال تو بغل بابایی که عجب جوری هم بابا مراقبت بود خنثی  رو تاب دوتایی بدجوری با سر نقش بر زمین شدین خدارو شکر بخیر گذشت شما چیزیتون نشد بیشتر بابا ضربه خورده بود

و اماااااااا 15 فروردین تولد نوگلی ما ماچ

جشن تولدت خیلی عجله ای و خیلی عالی برگزار شد هر چند جای خیلی ها خالی بود

حسابی روز تولدت نق زدی از قبل از خیلی ها شنیده بودم بچه ها تولد یکسالگیشون اذیت میکنن برای همین خودمو آماده کرده بودم سعی میکردم آرومت کنم ولی خب افاقه ای نداشت

تا اینکه موقع کیک بریدن لالا کردیقلب

16هم واکسن زدیم هیچکدوم از واکسنات اذیت نکرد جز 2ماهگی ولی آخ آخ این واکسن چقدر عذابمون داد ... نه تب کردی نه دستت درد گرفته بود

تمام بدنت دونه های قرمز زد حسابی بی اشتها شده بودی فقط شیر میخوردی یبوست گرفتی فوق العاده گلو درد داشتی کاملا مشخص بود آب دهنتو قورت میدادی درد میکشیدی آب میخوردی گریه میکردی ... سبک و لاغر شدی

هنوزم دونه های قرمز رو بدنت هست بی اشتها هم هستی ولی خدارو شکر بقیه علایمش از بین رفته

نمیدونم علتش چیه قبل از اینکه واکسن بزنیم از نرس پرسیدم این واکسنش چجوریه گفت از همه واکسن ها راحت تره اگر بخواد تب کنه یا سرخجه و اوریون خفیف بگیره بعد از 7 الی 10 روز بعد میگیره

ولی شما از همون فرداش اذیت شدی

امروز شنیدم واکسن های هندی وارد شده که تب بالا و عوارض و بیماری های طولانی داره خیلی ترسیدم نکنه برای شما هم هندی بود که انقدر اذیت شدی:(

حالا شما هزار مرتبه خداروشکرخوب بودین محمد متین طفلی تب 41 درجه با اسهال استفراغ شدید گرفته ایشالا زود زود خوب بشه طفل معصوم کلی ضعیف شده حدود 1300 کم کرده الهی فداش بشم

 شاخ نبات؟؟؟؟؟

چرا راه نمیری عسلکم؟!!

میدونی انقدر دیگران بهمون فشار میارن حرفای جور واجور میزنن که خودمونم ترسیدیم خیلی نگرانم راه نمیری

بابایی میگه ما دیر تو رورئک گذاشتیمت 6ماهت تمام بود

غیر از اونم رورئکت خیلی سنگینه چرخ هاشم کمه اصلا راه نمیره نه اینکه بخوام توجیه کنم ها یزدان و رضوان هم که نشستن توش نتونستن تکون بخورن

اگه بخواد ژنتیک هم باشه بابا احسان 9 ماهه راه افتاده منم یکساله

نمیدونم هر چی که هست خیلی مشتاقم زودتر راه بیفتی نفسمقلب

فکر کننننننن تیک تیک از اینور خونه بری اونور اووووووووووف چه حالی میده چقدر محشر میشه

دستاتو مشت میکنی راه میری تا تعادلتو حفظ کنی خیال باطل قربون او خنده رو لبت بشم مطمئنم با لبخند راه میری مطمئنم ماچ

یکی یدونه مامان تصمیم گرفتم از این به بعد پی نوشت بزارم حالا یا یه متن یا حدیث یا یه بیت شعر یا اصلا یه تجربه شخصی چیزی که باعث شده منو یه تکونی بده برای شما هم بذارم

راستی راستی آرزومو نگفتم:(

انقدر دلم میخواد بابات یه بار از سرکار یا حتی تو خونه بدون اینکه به من بگه بیاد وبلاگتو بخونه نظر بذاره :(

یعنی میشه این اتفاق بیفته؟؟ انقدر بهش نمیگم تا ببینم بالاخره کی اینکارو انجام میده چشمک

رفیق؟ اگه هیچوقت انجام نداد چی!! افسردگی میگیرمخنده

البته بنده خدا حق داره خیلی سرش شلوغه هم کارش سنگین و وقتگیره هم درساش سختن ولی خب این دلیل نمیشه!!!

بگذریم...

محمد عارفم عاشقتم شدید بمدت مدید ماچ

پی نوشت : از دادن قطره مولتی ویتامین و قطره آهن غافل نشو مامان خانوم لبخند

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان مهدیه
1 اردیبهشت 93 20:57
سلام عزیزم دوقلوهای من سارا و ثنا زنگیان در جشنواره نوروزی شرکت کردند ممنون میشم به وب ما بیاین و بهشون رای و امتیاز 5 رو بدین
رفیق
پاسخ
سلام ... ببینم شما اصلا از وبلاگ من دیدن کردین؟ یا فقط درخواست امتیاز کردین!