وابسته شدی
سلام نفسی مامان
مهربونم چند وقته خیلی وابسته شدی دقیقا از 26 بهمن وقتی برای عمل بابابزرگ رفتیم اراک از اون موقع شدیدا مامانی شدی
همش تو بغلمی این حس خوبیه که منو میخوای هر ساعت پیش خودت داشته باشی حتی تو خواب
ولی گاهی اوقات خیلی کلافه میشم
آخه حتی wc هم نمیزاری برم 
تا قبل از این خیلی مستقل بودی خودت بازی میکردی کنجکاوی میکردی منم هم راحت تر به شما میرسیدم هم به کارای خونه هم تهیه غذا برای شما
ولی الان باید همه کارامو یه دستی انجام بدم چون شما روی اون یکی دستمی 


الان پیش باباجونی خداروشکر احسان بچه داری بلده 
کارهایی که انجام میدی :
دست دستی رو به صورت حرفه ای انجام میدی
به طور نشسته بالا پایین میپری
دستتو میزنی جلو دهنت و صداتو قطعو وصل میکنی ( دقیقا نمیدونم چجوری بگم چکاری میکنی ولی مثل تو عروسی ها که صدا در میارن اون کارو میکنی
)
به شکل خیلی ویژه و خاص ذوق میکنی حقیقتشو بخوای تا بحال چنین حرکتی رو از هیچ بچه ای ندیدم عاشق این کارتم
چشمک میزنی اونم دوتا چشمی 

از درو دیوار هم حرفه ای بالا میکشی عاشق می تی وی و شیشه اجاق گاز هستی


وابسته شدی
