عارف جونعارف جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

کودکانه های محمدعارف

بالاخره موفق شدم بعد از مدتها بیام

سلام وروجک خونمون ... قند عسلم این چند وقت که نیومدم کلی ماجراها پیش اومده مهم تر از همشوووووون یکساله شدن شما دردونه بود بالاخره تونستیم با کلی دنگو فنگ نت رو تو خونمون راه اندازی کنیم از این به یعد اگه شما اجازه بدین بیشتر آپ میکنم روزا که که سرگرم شما نباتی هستم یا غذا بهت میدم یا بازی میکنیم یا میخوابونمت وقتی هم خوابی که سریع باید برم 2-3 مدل غذا بذارم تا شاید شما منت بذارید از یکیش خوشت بیاد و نوش جان کنید شبها هم ( البته شب ما از وقتی بابا بیاد خونه شروع میشه ساعت 7 ) بعد از گپ و گفت و خوردن شام و کمی بازی 3نفره خسته و کوفته میشیم و همگی میریم بصرف لالا اماااااااا از اونجایی که نت آخر شباش میچسبه  بخاطر اینکه اسپید با...
1 ارديبهشت 1393

وابسته شدی

سلام نفسی مامان مهربونم چند وقته خیلی وابسته شدی دقیقا از 26 بهمن وقتی برای عمل بابابزرگ رفتیم اراک از اون موقع شدیدا مامانی شدی همش تو بغلمی این حس خوبیه که منو میخوای هر ساعت پیش خودت داشته باشی حتی تو خواب ولی گاهی اوقات خیلی کلافه میشم  آخه حتی wc هم نمیزاری برم تا قبل از این خیلی مستقل بودی خودت بازی میکردی کنجکاوی میکردی منم هم راحت تر به شما میرسیدم هم به کارای خونه هم تهیه غذا برای شما ولی الان باید همه کارامو یه دستی انجام بدم چون شما روی اون یکی دستمی الان پیش باباجونی خداروشکر احسان بچه داری بلده کارهایی که انجام میدی : دست دستی رو به صورت حرفه ای انجام میدی به طور نشسته بالا پایین میپری ...
7 اسفند 1392

شروع خوب

سلام پسر عزیزم امشب بعد از مدتها اینترنت گرفتم از خیلی وقت پیش دلم میخواست برات یه وبلاگ درست کنم خدا رو شکر امشب وقتش رسید خیلی خوشحالم فقط خداکنه همین شوق و ذوق همیشه بمونه نصفه نیمه رهاش نکنم برای شروع از قبل از بوجود اومدنت مینوییسم : تیرماه سال ٩١ بود که رفتم خونه فاطمه دوستم خیلی با هم گپ زدیم نم نم حرفامون به بچه کشید که یهو هردو زدیم زیر گریه دیگه بدجوری دلمون بچه میخواست هیچوقت جمله فاطمه رو یادم نمیره گفت یعنی خدایا میشه سال دیگه بچه هامون با هم در حال بازی باشن خونه رو بهم بریزن تو دلم غوغایی شد یهو ترسیدم گفتم خدایا نکنه من مادر نشم :( در صورتی که شما دونه سیبو داشتم حدود ٤٠ روز از فاطمه خبر نداشتم چون حالم بد بود بال...
6 اسفند 1392