عارف جونعارف جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

کودکانه های محمدعارف

بی خوابی و خاطره کودکی بابا

امشب داشتیم از رفتارات تو پارک صحبت میکردیم و غش غش میخندیدم و قربون صدقت میرفتیم که نمیدونم چی شد از کجا به خاطرات بچگی بابا رسیدیم بعدهم کلی در مورد آینده شما حرفیدیم انقدر این حرفا ذهنمو درگیر کرد که بد جور خوابو از سرم پرونده هر چی فکر کردم دیدم فقط با نوشتن آروم میشم و اما خاطره بابا : میگفت سوم ابتدایی بودم گونیا لازم داشتم یه 10 تومنی از جیب بابا برداشتم رفتم گونیا خریدم وقتی بابام دید گفت از کجا آوردی گفتم از جیبت برداشتم بابا هم گونیا رو جلو چشمم شکست و گفت بار آخرت باشه دست کردی جیبم منکه بعد از شنیدنش دلم میخواست یه دل سیر گریه کنم  ولی بابا احسان میگه اتفاقا بابام بهترین کارو کرد بمن درس داد که برای بدست آوردن هر...
10 تير 1393

گل مژه

از اردیبهشت بود که گوشه چشم چپت قرمز شده بود یه مدت اهمیت ندادم گفتم حتما جوش زده خودش خوب میشه ولی دیدم هر روز داره بزرگتر میشه و هیچ نشونه ای از خوب شدن نداره رفتیم اراک پیش دکتر فتاحی بیات گفت گل مژه زده و تتراسایکیلین داد اونو استفاده میکردم برات یکی دوبارم حوله داغ گذاشتم چون اجازه نمیدادی حوله داغ بذارم برای همین به یکی دوبار اکتفا کردم تقریبا یک روز در میون هم با شامپو بچه میشتمش بهتر شد ولی خوب ِ خوب نشده هنوزم اندازه یه خال قرمز مونده حالا این به کنار دیروز که تو بغلم داشتی شیر میخوردی یکم اون یکی چشمتو با دست مالیدی بعد کلی ورم کرد خیلی تعجب کردم منم ژن ِ دکتریم فعال شد و چشمتو برانداز کردم دیدم ای باااااباااا...
10 تير 1393

رویش دندان هشتم

دیروز داشتم با شیشه بهت شیرعسل میدادم که دیدم لثت پاره شده و کمی سر دندون هشتمت مشخص شده 7.5 ماه بودی که رویش دندونهات شروع شد به این ترتیب مرواریدای نازت خودنمایی کردن: اول: جفت دندون جلو پایین دوم: جفت دندون جلو بالا سوم: جفت دندون کناری جلو بالا چهارم که دندون هفتت بود: دندون شماره 2 پایین سمت چپ  و این بار دندون هشت : دندون شماره 2 پایین سمت راست متاسفانه قطره آهن تقریبا 4 تا دندوناتو سیاه کرده البته بمقدار کم اینبار بریم اراک حتما میبرمت دندانپزشکی کودکان ببینم راه حلی داره تا از پوسیده شدنش جلوگیری کنه  منم به همین خاطر خیلی بهت قطره آهن نمیدم گلم :( چون خیلی بد میخوری حتی با سرنگ قطره قطره میریزم ته ح...
8 تير 1393

پی نوشت 4 پست آخر :دی

چهارده جزای بی نمازان: 5 جزا در دنیا: از زندگی وی برکت برداشته میشود نور از چهره اش برداشته میشود از هیچ عملی برایش اجر داده نمیشود هر قدر دعا نمیاد دعایش قبول نمیشود دعای بندگان نیک نیز در حق او قبول نمیشود 3جزا هنگام مرگ: بی نماز با ذلت و خواری قبض روح میشود بی نماز گرسنه میمیرد به وقت مرگ چنان تشنه میشود که اگر تمام دریاهای دنیا را بنوشد تشنگی اش از بین نمیرود 3 جزا بعد از مرگ در میان قبر : قبر بی نماز چنان تنگ میشود که استخوان های پهلوهایش بهم میچسبد آتش در قبر بی نماز شعله ور میشود ماری بر وی مسلط میگردد تا او در هر وقت نماز غذاب کند 3 جزا در روز قیامت: حسا...
3 تير 1393

کارهای جدید پسملی

کلی نوشته بودم :( نت قطع شد همش پرید دیگه الان وقت و حس نیست که نویسم ایشا اولین فرصتی که پیدا کنم میام مینویسم ...
2 تير 1393

بالاخره رفیق من راه افتاااااد

شاخ نبات مامان رااااااااه میره هورااااااااااا تشووووویق از 17 خرداد 93 تاتی تاتی کردن رو شروع کردی نفسی همون روز راهی اراک شدم چون بابا هفته بعدش امتحان داشت و گویا امتحان سختی هم بود برای همین تصمیم گرفتم برم اراک تا بیشتر بتونه درس بخونه به عزیز گفتم صبح چند قدمی تاتی کرده دیگه عزیز ول کنت نبود همش باهات تمرین میکرد میگفت پس بذار یهو راه رفتنش تقویت بشه انقدر راه رفتنت ریزه ریزه بودو یهویی که نتونستم از اولین راه رفتنت عکس یا فیلمی داشته باشم ولی هنوز نمیتونی خودت از رو زمین بلند بشی و تو راه رفتن هم خیلی عجله میکنی و زیاد هم زمین میخوری طفلکم *: ...
2 تير 1393

غیب طولانی و کلی حرف

خب پسرکم دلیل این همه غیبت رو برات تعریف میکنم ولی نه همه رو تو یه پست :)) یه مدت حسابی گرفتار اسهال جنابعالی بودیم که خیلی اذیت شدی و شدیم تا اینکه بالاخره بعد از 10 روز خوب شدی خدارو شکر البته 7 روزه خوب میشدی ولی خب بخاطر یه گاز کوچولو از پیازچه دوباره روده هات حساس شدن ایشالا که دیگه هیچوقت مریض نشی مخصوصا اسهال خداروشکر خیلی وزن کم نکردی حدود 200-300 گرم که این بخاطر این بود اشتها داشتی
2 تير 1393

پسر باهوشم

شاهکار های عزیز دلم : یک روز داشتم با دهن بادکنک باد میکردم رفتی تلمبه بادکنک رو از کلبه آوردی دادی دستم منظورت این بود که با این باد کن اون موقع دلم میخواست انقدر بچلونمت تا روغنت  در بیاد کنترل تلویزیون رو برمیداری به هر جهتی که نشسته باشی میچرخی طرف تلویزیون و کنترل رو به سمتش میگیری امروز دو سه تا تکه تخم مرغ پخته شده و چند تا دونه کشمش ریختم تو بشقابت تا شما با اونا سرگرم باشی که من بتونم بهتون صبحانه بدم که با یه حرکت حسابی غافلگیرم کردی دونه دونه کشمش ها رو از تو بشقاب ریختی بیرون وفقط م مرغ ها رو نگه داشتی الهی دورت بگردم با این کارای شیرینت یک روز داشتی شیشه میز مبل روگاز میگرفتی بابا اومد سمتت  و گفت پسری...
21 ارديبهشت 1393

هر روز شیرین تر از دیروز

سلاااااااااام عشق مامان و بابا الهی دورت بگردم که هر روز بیشتر از روزای قبل به زندگیمون رنگ و لعاب میدی ... خوبه همین جا برای تمام کسایی که آرزو دارن مامان بابا بشن دعا کنم ایشالا هرچه زودتر خدا بهشون یه نی نی سالم و ناز بده این پست فقط برای اینه که بگم چه کارهایی آقا پسملی انجام میده : از اول اول میگم :)) دست دستی چشمک بهت میگم یاعلی دستاتو مشت میکنی در حالت نشسته بالا میپری میگم حسین جان سینه میزنی ( جونم به فدات گاهی هم قاطی میکنی ) دست دادن ( البته از 5 ماهگی بلد بودی ) میگم بزن قدش دستتو نگه میداری که کف دستمو بزنم به کف دست کوچولوت میگم هیس انگشت نازتو میکنی تو مماخت :)) چشمات کو : وای که دیگه باید برای این مورد ص...
5 ارديبهشت 1393